امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه: 14 سال و 27 روز سن داره

امیر حسین مرد کوچک ما

سرزمین عجایب

سلام دوستان گلم چند وقتیه که درگیر دندونای گل پسر هستیم ، این عکسایی رو هم که مشاهده مینمایید بعد از مراجعه به دندانپزشکی هست که به دلیل اینکه عسل خان کلی گریه کرده بهش قول دادم ببرمش سرزمین عجایب تا کمی از حال و هوای دندانپزشکی بیرون بیاد .......   ...
24 خرداد 1393

سفرنامه کیش 15/2/93

ما یه سفر رویایی با پسر گلمون در تاریخ 15 اردیبهشت ماه 93 تا 19 اردیبهشت ماه به جزیره زیبای کیش داشتیم که یکی از بهترین سفرهای عمرم بود ،جای همگیتون خالی بود ببخشید که دیر عکسها رو گذاشتم سرم خیلی شلوغ بود. برای دیدن بقیه عکسها تشریف بیارید ادامه مطلبو ببینید دوستان اینم دل نیا خانم دوست امیرحسین ! اینجا روی کشتی آکواریومه که خیلی بهمون خوش گذشت اینجا هم شهر زیرزمینی کاریز هستش که فوق العاده بود اینم آرزوهای پسر کوچولوی ما کنار درخت آرزوها پسر کوچولوی ما کنار کشتی یونانی ژست کشتی تایتانیک رو گرفته ( کاش دل نیا خانم اینجا بود) اینم ماشین ...
24 ارديبهشت 1393

نوروز 93

عشق مامان امسال دومین سالی بود که کنارمون سر سفره هفت سین نشستی و من و بابا برای بودنت سجده شکر به جا اوردیم ، ولی امسال تو خونه خودمون نبودیم 29 اسفند ساعت 1 شب به سمت شمال حرکت کردیم و سال جدید رو در نوشهر شروع کردیم . سفر اول : نوشهر 29 اسفند ساعت 5/4 صبح رسیدیم نوشهر که کل راه رو شما خواب بودی . صبح سه تایی رفتیم بازار و وسایل سفره هفت سین رو خریدیم  چون تا ساعت 20/20 دقیقه که لحظه تحویل سال بود زمان زیادی نداشتیم. با خورن یک اکبر جوجه مشتی برگشتیم ویلا و بعد از چیدن سفره جاتون خالی تا یک ربع مونده بود به لحظه تحویل سال سه تایی خواب بودیم. روز اول و دوم عید هم به رفتن کنار ساحل و جنگل گذشت، ...
17 فروردين 1393

واکسن 18 ماهگی

  در تاریخ 28/12/92 گل پسرمون واکسن 18 ماهگیشو زد، بر خلاف تصورمون اصلا تب نکرد ولی کمی پای چپش درد داشت  که بعد از رفتن به شمال خوب شد. مسئول واکسن مرکز بهداشت بهمون گفت که تا 7 سالگی دیگه واکسنی نداره، الهی مامان فدای صبوریت بشه که بعد از واکسن فقط کمی بغض کردی عسلم. خدایا برای آرامشی که تو زندگی بهم دادی ممنونتم . ...
17 فروردين 1393

مامان جون چه جوری بازی کنم؟

      بازی های آسان برای تقویت هوش وخلاقیت کودک 15 تا 18 ماهه : بازی اول: آوازخواندن  بازی دوم: جنسش چیه  بازی سوم: می‌یای با هم بازی کنیم؟  بازی چهارم: غلتاندن توپ  بازی پنجم: بلوک بازی  بازی ششم: وقت قصه  بازی هفتم: در آغوش گرفتن نی نی بازی هشتم: رفتن به پارک  بازی نهم: تو آینه لبخند بزن!  بازی دهم: صدای اسباب‌بازی تو گوش کن ...
23 بهمن 1392

خاطراتم با پرستار مهربون

  مامانی قشنگم بالاخره معضل پرستار هم به امید خدا حل شد و یک پرستار مطمئن و خوش اخلاق برای شما استخدام کردیم که از اول بهمن ماه از صبح تا ساعت 3 بعد از ظهر که بابایی میاد ازت مراقبت کنه ، از روزی که پرستارتو دیدی خدا رو شکر هیچ مشکلی باهاش نداشتی ، به قول منیژه جون ( پرستارت) از صبح که چشماتو باز میکنی فقط شیطونی میکنی و تا دلت بخواد بهش عادت کردی، وقتی هم که میخواد خداحافظی کنه اونقدر ماچش میکنی که دلش نمیاد بره .   خدا رو شکر همش دلشوره اینو داشتم که پرستار باخدا و مورد اطمینانی پیدا میشه که بتونم با خیال راحت برم سرکار یا نه ؟ ولی الان تا حدود زیادی به آرامش رسیدم چون علاوه بر اینکه از یکی یدونه فینگیلی...
30 دی 1392

دل نوشته این روزهای مامان

سلام خوشگل مامان میخوام یه کم از احوالات این روزام برات بگم که خیلی سردرگم شدم ، از یک طرف زانوی مامانی آسیب جدی دیده و دیگه تا مدتی نمیتونه شما رو نگه داره و از طرف دیگه پیدا کردن پرستار شده معضل بزرگ این روزهای ما ، چند روز پیش یه پرستار مطمئن پیدا کردیم و پس از چند جلسه ملاقات و عنوان رقم نجومی برای دستمزد ازطرف ایشون به توافق رسیدیم که 15 روز در ماه از ساعت 7 تا 3 بعد از ظهر بیاد و انصافا خانم خوش اخلاق و با حوصله ای هم به نظر میرسید ولی چه کنم که دلم اصلا رضایت نمیده که شما رو پیش یه آدم غریبه .......   واقعا هنگ کردم از یه طرف کارم رو دوست دارم و از طرفی احساس مادری دست و پامو بسته . دوس...
11 دی 1392